پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 11:09


امروز حالم خوب نیست 


حال مردمم خوب نیست 


حال شهرم خوب نیست 


امروز چشمهایمان خون گریه میکند برای غواصهای زنده به گور شده امان


امروز بعد از سالها دوباره زخمهای وطنم سرباز میکنند


امروز دوباره به یاد می سپارم 


عرب هر چه باشد مرا دشمن است


امروز میدان بهارستان ساعت 16 جوانانش را با اشک مادران غسل خواهد داد


امروز دوباره دلم گریه میخواهد 

نظرات (10)
دوشنبه 8 تیر 1394 ساعت 13:23
سلام بر مهندس ارجمند ...

خیلی ممنون ... با معرفت هستید والله ... هم شما و هم شیما ... خیلی ممنون ...

ما نیز شما را از خاطر نبرده بودیم ... زیرا خوبان فراموش نمی شوند ...

حسب الامر مطاع عالیجناب آمدیم بدین بلند جایگاه و اسکای ...
آنچه دیدیم :


بالا که شکلات شیرین گذاشته اید ... اما در پایین قصه ی تلخی است ...
این بالا پایین به یاد ما آورد که زندگی ... بالا و پایین دارد ... بالا شادی وشیرینی است و پایین ... غم است و تلخی ... و ما نیز ... شناگری در این دریای زندگی هستیم ... که گه بالا ... و گاه پایین می رویم ... و هیچگاه به یک قرار و مدار ... نیستیم ...
پاسخ:
درود برشما چقدر خوب است که هستید و چقدر بهتر است که اینقدر خوب مرا میفهمید شاید هم شکلات تلخی است که ناگزیر از خوردن آنیم گاه تلخیش هم شیرین است خیلی خیلی خوش آمدید
امتیاز: 0 0
یکشنبه 7 تیر 1394 ساعت 14:14
هنوز حالت خوب نشده؟؟!!

چرا چیزی نمی نویسی؟
پاسخ:
خوبم یک کم گرفتارم میام به زودی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 تیر 1394 ساعت 00:47
پاییز جونم کجایی پس؟؟
پاسخ:
عزیزم یک مقدار سرم شلوغه اما سعی میکنم زود زود بیام
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 2 تیر 1394 ساعت 14:10
شایعه شده که بلاگفا درست شده من که امتحان کردم نشده بود.
ساده نشی برگردی ها؟!
همینجا بمون
پاسخ:
درود برشما
نه دیگه همینجا میمونم کجا برم بهتر از اینجا
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 2 تیر 1394 ساعت 08:44
بنام خدای خوبان
با سلام و احترام خدمت پاییز گرامی
راستش منهم جزء همین گروههای ایثارگر کربلای 4 و 5 بودیم که فقط مجروح شدیم و الآن آن باورها و اعتمادها و شعارها را بیاد می آورم که چگونه واقعا بهترین فرزندان شجاع و دلسوز و با اخلاق و با هوش این کشور را سرمایه کشور و مردمش بیرون کشید و زیربنای حکومتی چنین خودکامه و آلوده و فریبکار قرار داد؟
به قول شما این فرماندهان و حاکمان خودکامه که اینهمه فدایی و صبور و عاشق را آگاهانه به چنین مسلخی بردند تا وسیله تداوم شعارها و مدیریتهای خود نمایند و هنوز سرخوش و زالووار در سوء استفاده از نام و یاد این گلهای پاک کشور و این انبوه نخبگان واقعی ادب و اراده کشور را و همه بقایای اعتماد و باورهای چندهزار ساله کشور را بباد می دهند؟ براستی آیا همین گونه این جنگ 8 ساله و این حکومت 37 ساله را ابزار تأمین منافع و خیالات کوتاه اطرافیان خود نکرده اند؟
و ما همه قربانیان تاریخ این خودکامگان فریبکار راهی بجز همدلی و همراهی در التیام دردهای همدیگر و افشای فریب و فساد و ناتوانی این حاکمان و شناسایی و جایگزینی الگوی مناسب حکومتی نداریم.
منتظر همراهی و همدلی همواره بیشتر شما هستم
پاسخ:
درد سختی است که بوده باشی میان اینهمه جوان رعنای از جان گذشته و حالا مجبور باشی تحمل کنی این نامردان را
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 2 تیر 1394 ساعت 01:28
استاد سعید بیابانکی:

"میان خاک سر از آسمان در آوردیم

چقدر قمری بی آشیان در آوردیم


وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم

چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم


چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر

چقدر آینه و شمعدان در آوردیم


لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک

درست موسم خرما پزان در آوردیم


به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم

عجیب بود که آتشفشان در آوردیم


به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت

چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم


چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم

زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم


شما حماسه سرودید و ما به نام شما

فقط ترانه سرودیم - نان در آوردیم -


برای این که بگوییم با شما بودیم

چقدر از خودمان داستان در آوردیم *


به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها

برای این سر بی خانمان در آوردیم


و آب های جهان تا از آسیاب افتاد

قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم"


**************************


واقعا" که خیمه شب بازی ست! حیف شهدا ! (حیف آنان که جان شان را یا بخشیدند و یا باختند...)
پاسخ:
آنان جانشان را برای وطن و اعتلای کشورمان دادند اینها مانده اند و روسیاهی
امتیاز: 0 0
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 14:42
پاییز خانم حرمت خون کشته شدگان جنگ بر من فریضه است دوستان نزدیک تر می دانند که هر گاه در موردشان حرف می زنم چشمانم خیس اشک می شود امّا می دانی این غوّاص ها و دوازده هزار کشته شده ی عملیات کربلای چاهار گول فرماندهانشان را خورده بودند؟! بیشتر مسوولین سپاه و بسیج و در رأس آن ها رف سنجا نی (که آن زمان فرمانده کلّ قوا بود) می دانستند این عملیات لو رفته امّا جوانان این خاک را با رمز یا حسین فرستادند به مسلخ گاه!

کدامشان نادمند؟ کدامشان یک بار لب باز کرده اند و از رذالت خیش سخن گفته اند؟
چرا اینقدر در مورد این چند شهید مانور شد؟(تبلیغاتی)
چرا درست زمان امکان سنجی قطع شدن یارانه ها و تک نرخی شدن بنزین این خیمه شب بازی را راه انداختند؟

می دانی تعداد زیادی از خانواده های همین شهدا پس از آن روز بیانیه دادند و بهره برداری سیاسی یک جناح را از این تشییع عملی زشت دانستند؟

کمی بیشتر بدانیم خاهیم فهمید در قلعه ی حیوانات(جرج اورول) زندگی می کنیم.!
پاسخ:
میدونم محمدرضای عزیز راستش شاید من یکی از افرادی باشم که برحسب شرایطی که دارم زیاد در جریان این اطلاعات هستم و شاید بخاطرهمین است که دلم خیلی آتیش گرفت من داستان بیشتر این عملیاتها را شنیده ام باورتان میشود خیلی سخت است که بدانی و بعد ریا و نیرنگ این دسیسه بازان را ببینی و نتوانی کاری بکنی وقتی تبلیغات اینها رو دیدم و دیدم چه کارناوالی راه انداخته اند دلم میخواست خفه اشان کنم تصور کن مادری که جنازه بچه اش شده بازیچه دست این اراذل
امتیاز: 0 0
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 10:44
شرمنده ی دستان بسته شان.......
که بعد از این همه سال فقط و فقط دنبال سو استفاده ان از اسمشون و حتی مراسمشون......
پاسخ:
آخ که موندم اینا چطوری میخوان جواب این مظلومها را بدن چطوری میخوان اینهمه رذالت را توجیه کنن آدم از دشمن ضربه بخوره میتونه بلند شه اما از کسی که ادعای دوستی میکنه نه اینا هم مظلوم مردن هم مظلوم تشییع شدن خدا به مادر و پدرشون صبر بده چون این ظلم آخری و ضربه ای که بهشون زدن از هرچیزی بدتر بود
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 28 خرداد 1394 ساعت 04:39
مادر خرده نگیر که این همه سال نه خطی نه خبری.....
دستشان بسته بوده!
آه خدایا....کاش امروز هیچ مادری به استقبال نیاید. ..
قیامت میشود........مادر آغوش باز می کند اما دستها بسته اند
حسرت در آغوش کشیدن را چه کند؟
.....عجب حکایتی است امروز

آری آری دوباره عکس اوردند تا استخوان بگیرند...
پاسخ:
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 28 خرداد 1394 ساعت 04:34
آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟
با وفا! با دست بسته، بی کس و تنها چرا؟

آب را در جستجویت من قسم ها داده ام
آب را بیگانه میدانی، دل ما را چرا؟

دست و پایت بسته و چشمت سراسر خاک و خون..
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا!

در میان خاک خوابیدی کجا شد مادرت؟
لای لایی را نخوانده، بسته دست و پا چرا؟
پاسخ:
کاش کمی فقط کمی انسانیت مانده بود
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.