X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

خاطرات

شنبه 19 دی 1394 ساعت 13:16

خاطراتت می تازند بر من


تلخ و گزنده


همچون شلاقی که در هر فرود


از هم میدرد تن نحیف محکوم را


صدای فریاد در گلو بریده


و فقط چشمها در قاب خالی می چرخند


خاطراتت همچون عقربی مرا میگزند


و من دیگر رمقی ندارم


نه برای فرار نه برای قرار

نظرات (2)
جمعه 25 دی 1394 ساعت 15:12
سلام بر مهندس ارجمند ...
خیلی ممنون ...

این تصاویر سرخوشانه ی زیر باران شما که اکنون رنگ و رو باخته و قدیمی به نظر می رسند ... همیشه اما تازه هستند ... و از هزار توی ناخودآگاه ... گاه وبیگاه به عرصه ی آگاهی می آیند ... مثل یک فیلم بر پرده ی حضور می درخشند ... و دوباره به دهلیز فراموشخانه ی ذهن بر می گردند ... تا در نوبتی دیگر ...باز بدرخشند ... این نمایش گاه یک تماشاگر دارد ...و همو بازیگر است ... و گاه دو یا چند تماشاگر ... و آنان شنونده یا خواننده ی قصه ی بازیگرند ...
امروز ما همراه شما ... در حیاط دویدیم و شتابان به پشت بام رفتیم ... زیر باران ...

***
این متن برای آن نقل خاطره ی باران در ساحل مرجانی بود ...
و نظر در باره این پست ... می ماند ... تا ...باز آییم ...
پاسخ:
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 22 دی 1394 ساعت 08:23
درود
ممنونم از حضورتون و ای کاش در مورد شعرم هم نظر می دادید
خوندم
نوشته قشنگی بود
هماره انوشه بزی
پاسخ:
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.