پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

سکوت کن

یکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت 11:23

سکوت کن 

بگذار چشمهایت غزل خوان تنهاییت باشند

اینگونه تن به نیستی دادنت 

هراسانم میکند

اینجا تاوان ترانه گلوله است و

تاوان عشق داغ شلاق بر تن

سکوت کن 

بگذار تاریخ به نام تو برخیزد 

این مردمان سکوت را نمی دانند

و اینگونه تا ابد 

در بهت تو غرق خواهند شد

نظرات (13)
جمعه 30 بهمن 1394 ساعت 15:04
سکوت همیشه علامت رضایت نیست گاهی قطع امید از فهم طرف مقابل است
پاسخ:
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزارشاکی خودش داره خودش گیره گرفتاره
امتیاز: 0 0
شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 21:52
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم همین که توی دلم خواندم سه عمودی ، یکی گفت : بلند بگو ، گفتم ، یک کلمه سه حرفیه از همه چیز برتر است ... حاجی گفت : پول ، تازه عروس مجلس گفت :عشق ، شوهرش گفت : یار ، کودک دبستانی گفت : علم ، حاجی پشت سرهم گفت : پول اگه نمیشه طلا ، سکه ، گفتم حاجی اینها نمیشه گفت : پس بنویس مال گفتم بازم نمیشه ، گفت : جاه خسته شدم با تلخی گفتم ، نه نمیشه ، دیدم همه ساکت شدند مادر بزرگ گفت : مادر جان عمر است سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت : کار ، دیگری خندید گفت : وام یکی از آن وسط بلند گفت : وقت ، یکی گفت : آدم ، خنده تلخی کردم و گفتم نه اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست نمی آید باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی بدون آن همه چیز بی معناست هرکسی جدول زندگی خود را دارد . هنوز هم به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر می کنم شاید کودک پا برهنه بگوید : کفش ، کشاورز بگوید : برف ، لال بگوید : حرف ، ناشنوا بگوید : صدا ، نابینا بگوید : نور ومن هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت : خدا

"صادق هدایت"
پاسخ:
این نوشته گمان نمیکنم از صادق هدایت باشه دوست عزیز نه عقاید صادق هدایت در آن هست و نه نوع نوشتار و گفتار ایشان
امتیاز: 0 0
جمعه 23 بهمن 1394 ساعت 20:05
علایق دلبستگی می آورد ... و دلبستگی ... دلتنگی می آورد ... فرق نمی کند علایق ما ... آفتابی باشد که هر روز بر ما می تابد ... محیطی باشد که در آن نشو ونما کرده ایم ... یا فضایی در مجازی که گریزگاه ... عالم واقعی ماست ... ما هم گاهی دل مان تنگ برای بلاگفای مان ... و روزهایی که سر سودایی را به آستان وبلاگی مشغول می نمودیم ...

خیلی ممنون ... ما را رهین منت فرمودید ...به نزول اجلال در چاپار تلگرام ... ساحل مرجانی ...
از درگاه خداوند متعال صحت و سلامت ... توفیق وسعادت عالیجناب را مسالت داریم ... یا الله ... [گل]
پاسخ:
خوشحالم که میتونم مطالب عالی شمارا بخونم پاینده باشید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 بهمن 1394 ساعت 21:33
وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود ، در دیگری باز می شود ، ولی اغلب ، ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که در باز شده را نمی بینیم.

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید .

برای خود زندگی کنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگران.

سفری به طول هزار فرسنگ با یک گام آغاز می شود.

بازنده ها در هر جواب مشکلی را می بینند ، ولی برنده در هر مشکلی جوابی را می بیند.

به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت می برم(هینز سیندی).

بادبادک تا با باد مخالف روبه رو نگردد ، اوج نخواهد گرفت.

آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌اید درو خواهید کرد.

اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد.

آن که امروز را از دست می دهد ! فردا را نخواهد یافت.

هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست.
پاسخ:
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 بهمن 1394 ساعت 21:43
درود بر آنان که عادت دارند چشمهایشان را پر نمایند از زیبائی های بی نظیر طبیعت ...!!!
ساختار کوچک هیپوتالاموس در مغز، ماده ی آزاد کننده ی هورمونی را ترشح می نماید بنام کورتیکوتروفین ...، این ماده بهمراه هورمون مربوطه وظیفه ی تأمین انرژی لازم بدن برای مقابله با استرس و شرایط بحرانی و اضطراب را دارد ...، این در واقع همان چیزی است که به بدن کمک می نماید تا بتواند "مدیریت هیجان" داشته باشد ...، اما عمر این ماده فقط یک سال است و گاهی بصورت خودکار درمغز ترشح می شود ...، جناب "پروفسور سمیعی" تحقیقاتی انجام داد برای دانستن این مطلب که چه چیزهائی باعث ترشح بیشتر این ماده در برخی افراد و یا قطع و تأخیر ترشح درفرد دیگر می شود ...
نتیجه ی تحقیقات برای علم روانشناسی بی نظیر بود و بسیار جالب :
۱.وقتی شما(ی نوعی) از منظره ای یا تماشای چیزی لذت می برید و از آن بصورت کلامی
تعریف نموده و با حس و حال خاص مانند تعاریف مشمول به به و چه چه آنرا یاد و توصیف می نمائید، میزان ترشح این ماده در مغز بطور چشمگیری افزایش می یابد ...!!!
۲.وقتیکه شما(ی نوعی) یک گلبرگ لطیف، پارچه ای نرم، و یا از این نوع را لمس می کنید و احساس خوشایندی را تجربه می نمائید، میزان ترشح این ماده در مغز افزایش می یابد ...!!!
۳.وقتی شما(ی نوعی) از روی خوشحالی و شوق دست می زنید، حتی وقتی دریک
کنفرانس حضور دارید و یا در یک مهمانی و حتی به مدت زمانی کوتاه میزان ترشح
این ماده را در مغز افزایش می دهید ...!!!
لذا درود بر آنهائیکه از هر چیز لذت بخش که می بینند و حس می کنند، بصورت شایسته و متناسب تعریف می کنند ...!!!
پی نوشت:
چقدر خوب که بدانیم رفتار ما و لذت های ما، چه بصری و چه لمسی باعث می شود بدن در کنترل هیجانات و استرس های روزهای بعد، ذخیره های مفیدی را اندوخته نماید و باعث ترشح بیشتر ماده های مؤثر در مغز و متعاقباً در آرامشمان شود ...
پس یادمان باشد :
لذت هایمان را براحتی به زبان بیاوریم ...، مغزمان هوشمندانه آنها را دریافت نموده و بکار می برند ...
پاسخ:
چه جالب چشم منکه سعی میکنم اینجوری باشم تاحالم خوب باشه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 بهمن 1394 ساعت 11:19
مرد ثروتمندی نیستم!
سوار هیچ اسب سفیدی نشده ام!
و خیلی ها
در این دنیا از من
بلند قد تر و خوشتیپ تر هستند
اما هیچ مردی نمی تواند
مثل من
قلم دست بگیرد
و روی کاغذ از تو
بتی زیبا بتراشد

محسن حسینخانی


ممنونم از شما که وبلاگم سر زدید دوست گرامی
موفق باشید
با مهر
پاسخ:
عالی بود دوست داشتم وبلاگتان را
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 بهمن 1394 ساعت 13:29
دعوتی به سکوت ... در شهری که معنای سکوت درک نمی شود ...
پاسخ:
چقدر این روزها دلتنگ شما میشوم البته از کانال تلگرامتان بهره میبرم
امتیاز: 0 0
شنبه 17 بهمن 1394 ساعت 21:27
من همیشه خوشحالم .. می دانید چرا . . ؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم .. انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز . . .
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و …
قبل از اینکه صحبت کنی .. گوش کن . . .
قبل از اینکه بنویسی .. فکر کن . . .
قبل از اینکه خرج کنی .. درآمد داشته باش . . .
قبل از اینکه دعا کنی .. ببخش . . .
قبل از اینکه صدمه بزنی .. احساس کن . . .
قبل از تنفر .. عشق بورز . . .
زندگی این است .. احساسش کن .. زندگی کن و لذت ببر ...

" شکسپیر "
پاسخ:
توصیه های خوبی است فقط امیدوارم واقعا این توصیه ها ازخودش باشه
امتیاز: 0 0
جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 21:11
مانع پیشرفت
یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند ، اطلاعیه ی بزرگی را در تابلوی اعلانات دیدند که روی ان نوشته بود : « دیروز کسی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود ، در گذشت . شما را به شرکت در مراسم یادبود که ساعت ده در سالن اجتماعات برگزار می شود ، دعوت می کنیم .» ابتدا ، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت شدند ، اما پس از مدتی کنجکاو شدند بدانند کسی که مانع پیشرفت انها در اداره می شد ، چه کسی بوده است . این کنجکاوی تقریبا تمام کارمندان را راس ساعت ده به سالن اجتماعات کشاند . رفته رفته که جمعیت زیاد می شد ، هیجان هم بالا می رفت . همه پیش خود فکر میکردند : « این فرد چه کسی بوده که مانع پیشرفت ما در اداره می شد ؟ اگر واقعا این طور بوده ، خوب شد که مرد ! » کارمندان در صفی قرار گرفتند و یکی یکی نزدیک تابوت می رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می کردند ، ناگهان خشکشان می زد و زبانشان بند می امد .
درون تابوت اینه ای قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می کرد ، تصویر خود را می دید . نوشته ای نیز با این مضمون در کنار اینه بود : « تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما . شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنید . شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادی ها ، تصورات و موفقیت هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید . زندگی شما وقتی که رئیستان ، دوستانتان ، والدینتان ، شریک زندگی تان یا محل کارتان تثییر می کند ، دستخوش تغییر نمی شود . زندگی شما فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید ؛ باورهای محدود کننده ی خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسئولیت زندگی تان را به عهده دارید . مهم ترین رابطه ای که در زندگی می توانید داشته باشید ، رابطه با خودتان است . خودتان را امتحان کنید . واظب خودتان باشید . از مشکلات ، غیر ممکن ها و چیزهای از دست داده نهراسید . خودتان و واقعیت های زندگی خودتان را بسازید . دنیا مثل اینه است ، بازتاب افکاری که فرد خیلی به انها اعتقاد دارد ، به او بر می گردد. تفاوت ها در روش نگاه کردن به زندگی است .»
پاسخ:
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 20:23
یکی کودک بودن
آه !
یکی کودک بودن در لحظه ی غرش آن توپ آشتی
و گردش مبهوت سیب سرخ
بر آئینه .

یکی کودک بودن
در این روز دبستان بسته
و خش خش ِ نخستین برف سنگین بار
بر آدمک سرد باغچه .

در این روز بی امتیاز
تنها
مگر
یکی کودک بودن ...

( احمد شاملو )
پاسخ:
امان از شاملو و این شعرها که آدم را سرگشته و حیران میکند
امتیاز: 0 0
دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 11:50
نبردی نابرابر بین عقل و احساس است. که تو در جنگ و میان منطقِ بی منطق مردان تنها یک بار که در نبرد دل هزاران بار کشته میشوی... زمستان کجا و حرفهای سرد کجا ؟ که گاهی زمستان در برابر سوز سرمای نگاه مردمان کم می آورد !
سکوت کن تا در بهت تو غرق شوند...

زیبا بود و زیبا هم به دل نشست . مثل همیشه
پاسخ:
ممنونم بانو جان آمدنتان دلمان را گرم میکند به دوستیتان
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت 20:24
و گمان می‌کنی به راستی غرق خواهند شد؟
پاسخ:
من امیدوارم به همه چیز به آینده به نسلی که پایه های محکمی خواهند داشت به دور از خرافات و تفکرات ابلهانه و آنهایی که هماهنگ نشوند غرق خواهند شد دنیای آینده جایی برای ناپختگی و سستی نخواهدبود من امیدوارم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت 19:51
در زندگی همه انسانها زمانی فرا می رسد که آزمایش نهایی انجام خواهد شد ..... زمانی که همه ی استعدادها و توان ما مورد آزمایش قرار میگیرند ..... زمانی که زندگی خوشایند نیست ..... ایمان .. ارزشها ..صبر .. تحمل .. و قدرت استقامت و پایداریمان ..... همه و همه تحت فشار شرایط محدود کننده قرارمیگیرند ..... بعضی چنین آزمایشاتی را فرصتی برای بهتر شدن خویش دانسته و برخی اجازه می دهند تا این موضوع آنها را زمین بزند . . .

" آنتونی رابینز "
پاسخ:
دوست دارم جز دسته اول باشم
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.