X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

سه‌شنبه 11 اسفند 1394 ساعت 09:31

همیشه جایی به کسی میرسی که نباید

دلت جایی می لرزد

دستت جایی گم شده ات را پیدا میکند و 

نگاهت سرشار میشود ازعشقی که نباید

منطق را برمیداری و اسب سرکش احساست را لگام میزنی

اما نمیشود هی خاطرات زندگی را مرور میکنی بالا و پایین

تمام کنج قفسه های ذهنت را بلکه چیزی بیابی برای چنگ زدن

برای رهایی از این سرکشی وعصیان اما نیست نمیشود که نمیشود 

و ناباورانه باور میکنی اینجا همان نقطه عطفی است که باید باشد

امان از این ترس ؛ امان از این حماقت منطقی

و اینبار با خود میگویی کاش زندگی نقطه عطفی نداشت

کاش من و قاب خالی زندگی ؛ همانجا روی طاقچه فراموشی خاک میخوردیم 

کاش.................

پ.ن: بدون هیچ مخاطب خاصی فقط برای خودم 

نظرات (3)
دوشنبه 17 اسفند 1394 ساعت 20:55
مادری میگفت :
به دیوار تکیه کن ،
ولی به مردها ، نه ...!
که دیوار اگر پشتت را خالی کرد ،
سنگ است و گچ ، نهایت سرت میشکند ..!
ولی اگر مردی رهایت کرد ،
دلت میشکند ،
روح و تمام زندگیت میشکند ،
و زنی که بشکند ،
سنگ میشود ،
سرد و سخت ،
که نه میخندد ، و نه میگرید ..!
و این یعنی فاجعه ...!
فاجعه زنیست که از دلداده گی ترسیده ..!؟
پاسخ:
زیبا بود گرامی سپاس
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 11 اسفند 1394 ساعت 21:49
خدایا !!!
من چیزى نمى بینم
آینده پنهان است
ولى آسوده ام چون
تو را مى بینم و تو
همه چیز را ...
پاسخ:
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 11 اسفند 1394 ساعت 16:23
گاهی آدم باید یه جوری خودش رو وادار کنه به نوشتن ، هرچند خارج از توان دل باشد
وقتی که باید باشی و نیستی شبیه چیزی هست .. اممممم

آها !
مثل خوردن آب گرم
مثل ریختن فلفل به جای نمک
مثل فحش های ناموسی به جای کتک

اما من قلم به جوهر عشق میزنم و از احساس مینویسم...


زیبا بود پرواز جانم... با مخاطب ، بی مخاطب ! وقتی که به دل مینشیند.. یعنی خود ِ احساس
پاسخ:
راستش دلارام جان این روزها حوصله جواب دادن به آدمها را ندارم ترجیح میدهم همان پایان نوشته خیال همه را راحت کنم
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.