پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

چهارشنبه 3 شهریور 1395 ساعت 22:21

سالهاست به این می اندیشم

 در کدام آینه گم شده ام که توان بازگشتم نیست 

چرا دستانم گره های کور زندگی را باز نمیکنند

 چرا چشمانم حیران قاب خالی پنجره اند

 سالهاست به این می اندیشم

 در کدام کوچه بن بست به آخر رسیده ام

نظرات (14)
شنبه 27 شهریور 1395 ساعت 23:19
چه نامردیست روزگار
حالاکه پرازحرفیم
دیگرزنگ انشا نداریم ..!؟

هیچ کس از ما نمیپرسد تعطیلات تابستان را چگونه گذرانده اید؟!!!...
هیچ کس از ما نمیخواهد پاییز را برایش توصیف کنیم؟!!!....
شاید آن موقع به زور پنج یا شش خط درشت و با فاصله مینوشتیم تا نمره ای بگیریم الان طوماری نگفته داریم که گوشی برای شنیدنش نیست...
کسی نمیپرسد علم بهتر است یا ثروت؟!!!...
شاید بهتر بود یادمان میدادند رابطه بهتر است یا ضابطه.....
هیچ کس نمیخواهد بداند چه کاره شده ایم؟!!!...
دیگر از" بنی آدم اعضای یکدیگرند "حرفی به میان نمی آید؟!!!...
بیچاره حتی خود سعدی هم نمیدانست شعرش فقط به کار بچه دبستانیها خواهد آمد و یا شاید نمایشی غم انگیز و دروغین بر سر در سازمان ملل....
دیگر در دنیای واقعی هیچ کس نمیگوید"توانا بود هر که دانا بود"؟!!!...
راستی این همه انشایی که به هیچ کارمان نمیخورد را چرا نوشتیم و با ترس و لرز... دفتر به دست... پای تخته سیاه خواندیم ؟؟؟؟؟

پر از حرفیم ...
ولی هیچ کس از ما نمی پرسد ..!!؟؟
پاسخ:
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 شهریور 1395 ساعت 17:17
ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺯﺷﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ؟

ﻋﻠﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺎ ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺭﻭﯼ ﻇﺎﻫﺮﻣﺎﻥ ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯽﺩﻫﺪ .
" ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻫﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ( ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻭ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ) ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﻼﮊﻥﻫﺎﯼ ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﭼﯿﻦ ﻭ ﭼﺮﻭﮎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻧﺪ ”.
ﺷﺎﺩﯼ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺪﺭﺧﺸﺪ . ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ، ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻭ ﺑﺪﺍﺧﻼﻗﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺮﺷﺢ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﮐﻮﺭﺗﯿﺰﻭﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻧﻘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﺯ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ .
ﮐﻮﺭﺗﯿﺰﻭﻝ ﻫﻮﺭﻣﻮنیست ﮐﻪ ﺩﺭ ﻏﺪﻩ ﺁﺩﺭﻧﺎﻝ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭﺑﺎﻻﯼ ﮐﻠﯿﻪ ﻫﺎ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮﻭﺯ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻫﻮﺭﻣﻮﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ . ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺭﯾﺰﺵ ﻣﻮﻗﺘﯽ ﻣﻮ ﻣﯽ ﺷﻭﺩ ، ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻮﻫﺎ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﺮ ﻭ ﺧﻠﻮﺕﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ .
ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﻄﺢ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﻋﺚ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺷﺘﻬﺎ ، ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻭ ﺗﺠﻤﻊ ﭼﺮﺑﯽ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺩﺭ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺷﮑﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ، ﺑﻩﺧﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺯﯾﺒﺎﯾﯿﺘﺎﻥ ، ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻖ ﺑﮑﺸﯿﺪ ، ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﭙﺮﻭﺭﺍﻧﯿﺪ ....
پاسخ:
چه جالب چشم حتما
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 22:34
به جای قربانی کردن
درختی بکاریم
نذر کنیم بیدار شویم
که با ریختن خون جانوری دیگر
از ما رفع بلا نمی شود !

قربانی کنیم
نه با چاقو بلکه با عشق
منیت ها
غرور
خودخواهی
و نفس خود را ...
پاسخ:
ای بابا کو گوش شنوا
امتیاز: 0 0
شنبه 20 شهریور 1395 ساعت 22:57
مثلث خود مشغولی ...

مثلث خود مشغولی چیست ..؟

" رنجش "

" عصبانیت "

" ترس "

مثلث خودمشغولی را به وجود می‌آورند .
تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه می‌گیرند .
خودمشغولی منشا عدم سلامت عقل و روح ماست .

رنجش واکنش ما در برابر گذشته‌مان است . از این طریق ما دوباره به گذشته باز می‌گردیم و در آن زندگی می‌کنیم .
از سوی دیگر عصبانیت روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است .
ترس احساسیست که وقتی ما به آینده‌مان فکر می‌کنیم دچار آن می‌شویم و به بیان دیگر واکنش ما در مقابل ناشناخته‌ها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است .

هر سه‌ی این احساس‌ها عوارض خودمشغولی است ......
این واکنش‌ها در مقابل آدم‌ها و مکان‌ها و وقایع گذشته و حال و آینده زمانی ظاهر می‌شود که انتظارات ما از آن‌ها برآورده نشود .
ما می‌توانیم از خود مشغولی رهایی پیدا کنیم و پذیرش را جایگزین رنجش ، محبت را جایگزین عصبانیت و ایمان را جایگزین ترس کنیم .....
پاسخ:
امتیاز: 0 0
جمعه 19 شهریور 1395 ساعت 13:10
زمانی دو انسان وجود داشتند

وقتی دو ساله بودند، با دست‌هایشان همدیگر را زدند

هنگامی که دوازده ساله شدند، با چوبدستی و سنگ به هم حمله کردند

زمانی که بیست و دوساله شدند، با تفنگ به هم شلیک کردند

وقتی چهل و دو ساله شدند، به هم بمب پرتاب کردند

هنگامی که شصت و دو ساله شدند، بیمار شدند

وقتی هشتاد و دو ساله شدند، مُردند و کنار هم به خاک سپرده شدند

و زمانی که پس از صد سال کِرمی قبر آن‌ها را سوراخ کرد

اصلاً متوجه نشد در اینجا دو انسان متفاوت به خاک سپرده شده‌اند
.
خاک، همان خاک بود

یک دست و آرام،،،



(ولفگانگ بورشرت)
پاسخ:
بله دقیقا همینه همه شرو شور و آشوب مال قبل از زیر خاک رفتنه وقتی خاک شدیم میشویم همان خاک گل کوزه گر
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 17 شهریور 1395 ساعت 23:55
این شعر ... به نوعی یاد آور قصه فیلم طلسم به کارگردانی داریوش فرهنگ و با بازی سوسن تسلیمی است ... عروسی گمشده در تالار آینه و اسیر طلسمی ساخته ی دست انسانها ...

معمرین می گویند : باز وبست طلسمات همیشه با یک دست میسور ومقدور نیست ... چرخ وفلک هم باید مددکار شوند ...
پاسخ:
درود برشما ممنون از اینکه هنوز شاگردتان را فراموش نکردید حضور شما همیشه مایه دلخوشی است خیلی فیلم جالبی بود الان یادم افتاد شما همیشه منو شگفت زده میکنید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 16 شهریور 1395 ساعت 23:12
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ڪﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ ؟
ڪﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ !
ﻧﻪ ﺍﯾﻨڪﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱ ڪﻨﯽ ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ .
ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ڪﻦ . ﺩﺭ ﺍین صورت ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ می شوند ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می ڪنند !
ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ
ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ڪﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ڪﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ڪﺮﺩﻧﺪ ، به رﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ڪﻦ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ " ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ " ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...

" دڪتر الهی قمشه ای "
پاسخ:
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1395 ساعت 23:40
نگرانی چیست ..؟

" زیاد حرف زدن با خودمان درباره وقایع منفی ای که می ترسیم در آینده رخ بدهند "

نگرانی سه ویژگی اساسی دارد :

1. آینده مدار است ؛ به عبارتی وقتی نگران میشویم به حوادث احتمالی آینده می اندیشیم .

2. فاجعه سازی میکنیم ؛ یعنی افکار ما به بدترین حالت های ممکن در آینده فکر می کنند .

3. عموما بر مبنای افکار کلامی است ؛ زمانی که حالمان خوب است هم تصویری و کلامی فکر می کنیم ، اما نگرانی اغلب با خطور تصاویر ترسناک به ذهن راه پیدا کرده و اما بعد از آن مدام با خودمان حرف میزنیم (یعنی بیشتر افکار کلامی در ذهن داریم) .

در اثر حرف زدن با خودمان ، توانایی فکر کردن به راه حل های درست را از دست می دهیم و آینده را فاجعه آمیز می بینیم .

این دفعه که نگران شدید به این فرایند دقت کنید ، در ذهن شما چه می گذرد ..!؟
پاسخ:
سخته اما لازمه ممنون
امتیاز: 0 0
شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 00:31
سلام

از قسمت نظرات بلاگ "پیرامون من " همینطوری،یهویی، اومدم ؛و دیدم اینجا !جای خوبیه ...
این نوشته رو خیلی پر طراوت دیدم !
نوشته خودتون هست ؟
______
پاسخ:
درود گرامی سپاس از لطف شما این یهویی ها توی وب لاگها هم راه پیدا کرده ؟؟ در پاسخ به سوالتون بله تمام نوشته های وب لاگ از خودم است و همیشه از نظرات دوستان استقبال میکنم باز هم ممنون ا زحضورتان
امتیاز: 0 0
دوشنبه 8 شهریور 1395 ساعت 21:38
هفت وادی به ترتیب چنین است : طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحید ، حیرت ، و فقر که سرانجام به فنا می‌انجامد . در داستان منطق‌الطّیر ، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ ، سفری را آغاز می‌کنند . در هر مرحله ، گروهی از مرغان از راه بازمی‌مانند و به بهانه‌هایی پا پس می‌کشند ، تا این‌که پس از عبور از هفت مرحله ، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می‌مانند و با نگریستن در آینه حق درمی‌یابند که سیمرغ در وجود خود آن‌هاست . در نهایت با این خودشناسی مرغان جذب جذبه خداوند می‌شوند و حقیقت را در وجود خویش می‌یابند .

" منطق الطیر "
پاسخ:
امتیاز: 0 0
جمعه 5 شهریور 1395 ساعت 21:38
ترس . . .
هجوی است از یک واقعیت . . .
بی شکل و بی حجم . . .
ضرب و صدایش را خودمان می سازیم . . .
شکلش را ناشیانه ترسیم می کنیم که ترسناک تر شود . . .
نمی دانیم . . .
در وجودمان می آید یا در چشم های بسته ی پر از نگاهمان . . !؟
پاسخ:
متن از خودتونه؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 شهریور 1395 ساعت 21:53
تکلیف حرفهایی که نمی زنی ...
بغض هایی می شود بی صدا
زخم هایی می شود ناپیدا ....
و بعد دردهایی می شود ....
عمیق !
و یادت باشد ...
درد را نمی شود بقچه کرد و در کمد گذاشت ...
درد را نمی شود دریک خانه تکانی مفصل رد کرد ...
درد را نمی توان نوشت ...
نمی توان دور ریخت ...
حتی نمی توان سرود ...
درد را باید درمان کنی و درمانش ...
گفتن همان حرفهایی ست که نزده ای ....
پاسخ:
چقدر هم کارسختی است.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 شهریور 1395 ساعت 18:25
نقطه ایمان و اتکاء و قدرت هم می تواند . . .
نقطه ضعف و نفوذ و تزلزل آدمی باشد . . !؟
پاسخ:
اینها همه مقوله های ازهم جدایی هستند که میتوانند باعث تزلزل و سقوط شوند اگر به درستی اعمال نشوند.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 شهریور 1395 ساعت 18:12
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌هاآورده‌اند
رستم و رویینه‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلقست دنیا یادگار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذار
همچنین تا مرد نام‌آور شدی
فارس میدان و صید و کارزار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
وینچه بینی هم نماند بر قرار
دیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چید بی‌شک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز بار
اینهمه هیچست چون می‌بگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار

"سعدی"
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.