پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

شنبه 8 آبان 1395 ساعت 14:33

پاییز چشمانت 

دل نیم بند برگ را 

به تاراج می برد

و نگاه درخت چه بی حاصل 

در پی نیمی دیگر

نظرات (10)
جمعه 21 آبان 1395 ساعت 19:15
به چیزی برتر و عالی تر عشق بورزید .
چیزی که در آن غرق شوید ، چیزی که شما را تسخیر کند ،‌
ولی شما نتوانید آنرا تسخیر کنید .
عشق می تواند مشکلات بزرگی ایجاد کند .
عشق همچنین قادر است سرور و لذت عظیمی بوجود آورد .

باید بسیار هشیار بود ؛ زیرا عشق ، شیمی بنیادین وجود ماست .
اگر کسی نسبت به انرژی عشق خود ، آگاه باشد ، آنگاه همه چیز درست پیش خواهد رفت . همیشه به چیزی برتر از خودتان عشق بورزید و آنگاه دیگر دچار مشکل نخواهید شد .

مردم غالبا به چیزی پایین تر از خود ، به چیزی کوچکتر عشق می ورزند ، زیرا چیزهای کوچکتر را می توان کنترل کرد ، بر آنها مسلط بود و احساس خوبی داشت . به این ترتیب ، ‌احساس برتری می کنیم و نفس راضی می شود . به چیزی برتر و عالی تر عشق بورزید . چیزی که در آن غرق شوید ، چیزی که شما را تسخیر کند ، اما شما نتوانید آنرا تسخیر کنید . آنگاه نفس ناپدید می شود
و وقتی عشق عاری از نفس باشد ، به نیایش تبدیل می شود .


" اشو "
پاسخ:
امتیاز: 0 0
جمعه 21 آبان 1395 ساعت 18:51
پاییز . . .
فصل اندرزهاست . . .
پند و اندیشه هاست . . .
تا که گوید به آدمی . . .
عمر را . . .
روزی خزان دنیاهاست . . !؟

پاسخ:
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 21:24
درود بر شما
رسیدن به آنجا که مولانا رسیده در حال حاضر در حدو اندازه های من نیست
بگذارید مطلبی را به شما بگویم
هر گاه شخصی خود را عارف دانست و اهل فضل و نظر دانست بدانید که حقیقت ندارد و از روی خودنمایی است...عارف و کسی که دل و جانش گره خورده با ذات حق در خاموشی مشق عرفان میکند
خود مولانا در برابر عطار خود راکوچک میداند:هفت شهر عشق را عطار گشت،ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...مولانا که دریانوش عالم عرفان بود خود را اندر خم یک کوچه میداند....من باید خود را چه بنامم؟

اما این سعادت نصیبم شده است که بدانم هیچم و با خدا و نیستی (که نیست شدن در وی عین هستی است و هستی بدون وی عین نیستی است)روزگار میگذرانم

امید که با او باشیم که با او بودن منشا با جهان بودن است،بشر فی الذات از اوست اما حجابی که پیش روی چشمش قرار میدهد در مرور زمان مانع از دیدن حقایق میشود...میان دلبر و معشوق غیر من حجابی نیست،چو این حجاب فکندیم من همه اویم


سپاس که دغدغه ی عشق و عرفان دارید،برایتان نوای حزن انگیز اما جان بخش عرفان را در لحظه لحظه زندگی آرزومندم
پاسخ:
من جواب سوالم را نگرفتم اما سپاس از پاسختان
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 01:19
البته که هرگز طبق آنچه که دیده ام قضاوت نمی کنم نه تنها در این مورد بلکه در هر مورد از زندگی...حد اقلش این است که سعی کرده ام اینگونه باشم
موضوعی را که در پست در خصوصش نوشته ام را هم دیده ام در ظاهر و هم در باطن عملش را مشاهده نمودم و این موضوعی نیست که بتوان پنهان کرد

اما شما بزرگوارید و نظر هر شخصی قابل احترام است
سپاس که دیدگاهتون رو بیان کردید
پاسخ:
موفق باشید البته هرکس به گونه ای می اندیشد و همان را میبیند.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 12:54
درود
ممنونم از حضور و نظرتون
زیباست
هماره انوشه بزی
پاسخ:
امتیاز: 0 0
یکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 00:18
سلام

ممنون ...

شازده کوچولو پرسید : غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه ؟
روباه گفت : بری و کسی متوجه نشه

پ.ن:
‏آدمایی هستن که وقتی میخوان بد بشن فقط خوبیاشون رو دریغ میکنن...
و هنوز تنها زندگیِ هیجان انگیز ،زندگی خیالی است.
پاسخ:
درود برشما
این روزها نه کسی از آمدنمان با خبر میشود و نه کسی از رفتنمان اصلا این آمدن و رفتنها دیگر بوی غریبگی گرفته شاید اصلا کسی دلش برای کسی تنگ نمیشود نمیدانم دنیای عجیبی شده پر از تنهایی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 11:18
درود
12 ابان شد
به روزم
دعوتید
هماره انوشه بزی
پاسخ:
سپاس گرامی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 11 آبان 1395 ساعت 19:55
سلامی چو بوی خوش آشنایی – برآن مردم دیده ی روشنایی
کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفای همت پاکان و پاک دینان بین
------------------------------
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
-----------------------------
کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
(حافظ)
با عنوان « توضیح غزل«51» آپم . [گل] [گل] [گل] [گل]
پاسخ:
به به چه خوش سلیقه سپاس
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 11 آبان 1395 ساعت 16:35
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند...
پاسخ:
ما که از اول مبتلای پاییز بوده ایم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 22:48
سلام

تهاجم پاییزی همه چیز درخت را از او می گیرد جز روح زندگی اش...
بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت

نوشته زیبای شما به من یاد آوری کرد
که در دوراهی "معرف" و "فضیلت"
معرفت ارجح است .

________
برای دختر پرنده

پاییز بهانه است ... سیب سرخ و برگ زرد
هر دو می افتند
یکی در انتها زوال ،یکی در انتهای کمال
پاسخ:
درود برشما رفیق پاییزی سپاس از حضورتان و ممنون از توجهتان پاینده باشید
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.