X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

سه‌شنبه 25 آبان 1395 ساعت 16:20
پس بده دنیای من را
نظرات (11)
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 11:13
درود
ممنونم از حضورتون و نظرتون
جایی اگر وزن شعر ایراد داره حتما تذکر بدید
ممنونم
هماره انوشه بزی
پاسخ:
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت 12:16
ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ !
ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ...
ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ ...
ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ...
ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ "ﺍﺻﻼ" ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ...
ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺳﯿﺪ ...
ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻮﺭﻩ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺭاﻧﯽ آمد ...
ﺗﺎﺯﻩ : ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻋﯿﺐ ﮐﺮﺩ ...
ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ پشت ﺍﺑﺮ ﭘﻨﻬاﻥ ﻣاﻧﺪ ...
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ نیز ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻇﻠﻢ ﻣاﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪ!!!

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ
ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ...!!
پاسخ:
ای بابا امان از دست این ضرب المثلها که دیگر به کار نمیایند
امتیاز: 0 0
دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت 13:53
سلام بر مهندس ارجمند ...

خب به سلامتی ... ان شاالله که در موعد مقرر فارغ التحصیل گردند ... و کم کم ... نوبت آستین بالا زدن و ... اتفاقات بعدی و ... ظهور نوه و ... بروز مادر بزرگ ... باشیم ... چنانکه دانید ...
پاسخ:
بله بله اما واسه مادر بزرگ شدن خیلی زوده ها
امتیاز: 0 0
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 12:50
درود
دوازده آذر شد
به روزم
دعوتید
هماره انوشه بزی
پاسخ:
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 9 آذر 1395 ساعت 11:40
برای کشتن یک جامعه روشی ساده به کار گیرید :
بر فرهنگ آنان تمرکز کنید ،
ابتدا کتاب را از آنها بگیرید و بعد سرشان را درون تلویزیون فرو کنید ...


" کارل پوپر "
امتیاز: 0 0
دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 22:11
گاهی وقتا فراموش کن کجایی ،
به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی ، گاهی وقتا فقط زندگی کن ...
یاد قولهایی که به خودت دادی نباش ،
یه وقتایی شرمنده خودت نباش ،
تقصیر تو نیست
تو تلاشتو کردی اما نشد ...
یه وقتایی جواب خودتو نده
هر کى پرسید : چرا اینجای زندگی گیر کردی لبخند بزن و بگو کم نذاشتم اما … نشد
یه وقتایی فقط از زنده بودنت لذت ببر ...
از بودن کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارن ...
از طلوع خورشید از صدای آواز قمری ها ...
از باد ... باران از همه لذت ببر ...
پاسخ:
خیلی خوبه ممنون
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ساعت 21:41
تجربیات ۴۰ ساله خود با بیش از هزاران ساعت تدریس و سخنرانی برای میلیونها نفر را
در یک جمله به همه مردم هدیه میکنم :

"هرگز" ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید


" مکسول "
پاسخ:
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت 00:03
سلام

بگذار تا بخوابم چون خرس در زمستان ...


_____________
موجودات، همیشه به خاطر نقطه ضعف هایشان توی دردسر می افتند
مگس ها باید چیز های چسبناک را خیلی دوست داشته باشند
و شب پره ها، شعله را
و آدم ها، عشق را ...
پاسخ:
درود گرامی در مورد خط اول نظری ندارم چون کلا اهل خواب و خود را به خواب زدن نیستم
و اما در مورد سطر دوم مگسها و شب پره ها قطعا همینگونه اند اما آدمها را نمیدانم چون این روزها عشقی ندیدم که آدمی دچارش باشد و آدم عاشقی ندیدم که دغدغه عشق داشته باشد ضعف ادمها این روزها همان چرک کف دست است که بس عزیز شده
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 2 آذر 1395 ساعت 23:38
عادتی شده برایم از رفتن نوشتن، از دلتنگی ، از بی معرفتی...
می دانی چرا؟
چون این روزها پای حرف های هر که نشستم دلتنگ بود، از بی معرفتی گفت و سعی داشت خاطرات یک آدم رفته را از یاد ببرد....
عزیز جان
این قصه ها قصه نیست واقعیتی ست که یک شهر را دچار کرده...
این ها را بخوان و بدان که عشق ورزیدن مهارتی ست اکتسابی به تمرین و ممارست...
و حاصلش آرامشی ست بینظیر اگر سازنده ترین گونه عشق را ابراز کنی...
بدان که هر رابطه ای دچار اشکال و تردید و تکرار میشود
مهم ماندن و درست کردن است که شجاعتی ستودنی میخواهد
و از ابتدا رفتن کار ترسوهاست....
بدان که راه رفتن گزینه ای ست که گاه به نجات دو نفر می انجامد اما انتخابش را بگذار بعد از تمام تلاش ها...
و اما خیانت.... در همه ادیان ها، در همه فرهنگ ها، در همه کشورها خطایی ست نا بخشودنی...
چرا....؟ چون کسی که خیانت می کند در مرحله اول خائن به خویشتن خویش و خائن به روح خویش است....
و در مرحله دوم حقی از طرف مقابل بر گردن دارد که دنیای انعکاس رفتارها آن را به شکل بدتری از او باز پس میگیرد...
اما تو از سر ترس، وفادار نباش
تو وفادار به خویشتن باش و وفادار به ذات عشق...
می نویسم تا ابعاد احساس آدم ها را برایت بازگو کنم
که بدانی زمانی که دوست میداری چه دنیای زیبایی می سازی
و زمانی که بذر بی مهری میکاری چه برداشت می کنی....
و بدان که گفتگو دروازه صلح است خواه وصل بیاورد خواه فصل...
شاید ندانی اما تو می توانی سازنده دنیایی پر عشق تر باشی
یا حداقل از ادامه این روند سقوط انسانیت و اخلاق با ابزار عشق جلوگیری کنی
برایت خواهم نوشت تا روزی که بالاخره قدرت عشق را باور کنی
و بدانی تنهایی بلایی ست که خود بر سر خود آوردیم آنگاه که قدر عشق را ندانستیم


" پریسا زابلی پور "
پاسخ:
امتیاز: 0 0
دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت 13:57
سلام بر مهندس ارجمند ...
گمان می بریم عالیجناب در کودکی هم تا چیزی خرید می کردید از بقال محله ... دوباره می رفتید و پول تان را پس می گرفتید ... این جور که نمی شود ... دنیا را به عنوان یک دارایی ...می دهیم ...و در مقابل چیزی می گیریم ... گرچه ممکن کالای دریافتی مطلوب نباشد ... یا بعدها از آن خرید آن جنس پشیمان شویم ... اما واقعیت این است که سر در این بقال بزرگ که جهان نام دارد ... نوشته است :
جنس فروخته شده ( حاصل عمر ) ... پس گرفته نمی شود ( عمر رفته غیرقابل برگشت است ) ...

یک وقت هم دنیای آدم می شود یک فرزند ...مثلا یک پسر ... بعد یک دختر خانم جوان می آید و پسر را با خود می برد برای خودش ... آن وقت است که مادر پسر به دختر جوان می گوید :
پس بده دنیای من را !
پاسخ:
وای استاد شما هم نقطه ضعف ما رامیدانید هی بگوییدیک دختر جوان میاید میبردش
اشکال ندارد از وقتی رفته دانشگاه ما که دیگر پیه همه چی را به تنمان مالیدیم . اما این دنیا هی سربه سر ما میگذارد
امتیاز: 0 0
جمعه 28 آبان 1395 ساعت 20:52
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود

یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود

یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود

یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود

یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود


" حافظ "
پاسخ:
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.