X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 08:47

چشمهای خاکستری تقدیر
قطره های پاییزرا
از سرانگشت مچاله شده ی 
ابرها 
می مکند
و کوچ کلاغها 
از دهلیزی به دهلیزی دیگر
ترانه مرگ را 
بر سرپنجه زندگی می خراشد
توهم آغاز یک پایان
دوباره در زمین شکل میگیرد
و دوباره باد
آوای شیون 
یک تولد را
از پوزه ی گرگی به گرگی دیگر
زوزه میکشد
و دردالانی سرد
تاریک و بی انتها
اقیانوس پیر
می اندیشد
هیچ پایانی با تو برابر نیست
حتی 
پایان ماهیها 
در تلفیق مرگ و زندگی

نظرات (8)
یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 18:38
داستان کوتاه :

حکایت اخراج مورچه

مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.

مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود.

سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می کرد، متعجب بود.

شیر فکر می کرد اگر مورچه می تواند بدون نظارت این همه تولید داشته باشد، به طور مسلم اگر رئیسی داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت.

بنابراین شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت و به نوشتن گزارشات خوب مشهور بود، به عنوان رئیس مورچه استخدام کرد.

سوسک در اولین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد.

سوسک همچنین به همکاری نیاز داشت که گزارشات او را بنویسد و تایپ کند... ... سوسک بدین منظور و همچنین برای بایگانی و پاسخگویی به تلفن ها یک عنکبوت استخدام کرد.

شیر از گزارش های سوسک راضی بود و از او خواست که از نمودار برای تجزیه و تحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که توسط مورچه صورت می گیرد، استفاده کند. تا شیر بتواند این نمودار ها را در گزارش به مجمع مدیران جنگل به کار برد.

سوسک برای انجام امور یک کامپیوتر و پرینتر لیزری خریداری کرد... ... سوسک برای اداره واحد تکنولوژی اطلاعات یک زنبور نیز استخدام کرد.

مورچه که زمانی بسیار فعال بود و در محیط کارش احساس آرامش می کرد، کاغذ بازی های اداری و جلسات متعددی که وقت او را می گرفت دوست نداشت.

شیر به این نتیجه رسید که فردی را به عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می کرد، بکار گمارد.

این پست به ملخ داده شد.

اولین کار ملخ خریداری یک فرش و صندلی برای کارش بود.

ملخ همچنین به کامپیوتر و کارمند نیاز داشت که آنها را از اداره قبلی خودش آورد تا به او در تهیه و کنترل بودجه و بهینه سازی برنامه ها کمک کند...

محیطی که مورچه در آن کار می کرد، حال به مکانی فاقد شور و نشاط تبدیل شده بود. دیگر هیچ کس نمی خندید و همه غمگین و نگران بودند.

با مطالعه گزارش های رسیده شیر متوجه شد که تولیدات مورچه کمتر از قبل شده است.

بنابراین شیر یک جغد با پرستیژ را به عنوان مشاور عالی استخدام کرد و به او ماموریت داد تا امور را بررسی کرده، مشکلات را مشخص و راه حل ارائه نماید. جغد سه ماه وقت صرف کرد و گزارشی در چند جلد تهیه نمود و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است.

و باید تعدیل نیرو صورت گیرد.

و بنابراین ،
شیر دستور داد که مورچه را اخراج نمایند

زیرا
مورچه دیگر انگیزه ای برای کار نداشت.

و این هست حکایت سیستمهای اداری ما
پاسخ:
دقیقا همینگونه است
امتیاز: 0 0
شنبه 17 تیر 1396 ساعت 19:56
....
هر لحظه با شوق بیشتر
بر همانم که یادت نیست دیگر
خدا که می داند، تو را نمی دانم
شوقی تشنه تر هر روز
در همان خیال لحظه های دور
...
اینهمه شوق و انتظار جوابی
ولو در خیالی به آنی مهر تو
شاید یکبار فقط برای شوق ماندنم
...
با اینهمه انتظار و سردی جوابها
اینهمه گرفتاری و التماس مهر تو
تنها به امیدی که می بینی و می دانی
...
هیچ حرفی نماندست که باید گفت
و ناگفته مانده باشم
...
پ ن: ارادتمند همیشه در خیال تکرار خوبیهای مدام شما
پاسخ:
امتیاز: 1 0
شنبه 17 تیر 1396 ساعت 18:27
نتیجه آمیختگى جهل با وضعیتهاى متفاوت در زندگى بشر :

1- جهل + فقر = جُرم
2- جهل + ثروت = فساد
3- جهل + آزادی = هرج و مرج
4- جهل + قدرت = استبداد
5- جهل + دین = تروریسم

حال به جای جهل ، علم بگذار !
بنگر علم با وضعیتهاى متفاوت زندگى چه میکند ؛

1- علم + فقر = قناعت
2- علم + ثروت = نوآوری
3- علم + آزادی = خوشبختی
4- علم + قدرت = عدالت
5- علم + دین = استقامت

"این یک قانون است ؛ تو قانون مدار باش !!"
پاسخ:
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 15 تیر 1396 ساعت 12:53
سالها گذشت تا جنس رابطه را بشناسم...
آنقدر دقیق که از دو قدمی آدمها که رد میشوم... نوع نگاهشان داد میزند کجای کارند..
دیگر میدانستم فلانی وقتی بعد از پنج ساعت می اید و میگوید ببخشید خواب بودم ؛ یعنی به عمق رابطه دو هفته مانده...
یا مثلا اگر مردی به زنی بگوید: اگر موهایت کمی روشنتر..یا کمی صافتر...میفههمم که باید فاتحه ی رابطه را خواند..
اینکه کسی بگوید 7 می اید و 8 با بهانه ی ترافیک و سردردو کارهای شرکت برسد...یعنی در واقع آن رابطه تمام است...چیزی که میبینم فقط خط قرمز است!
حالا میبینم هنوز هم هست کسی که ثانیه اول به دوم نرسیده جواب تلفنش را بدهد....یا برای باز کردن یک اخم کوچک...حاضر است هر کاری بکند...همیشه در مقابل کسی که بی تفاوت است...یک نفر وجود دارد که اهمیت بدهد!
اینکه ما توی رابطه ی مان حالمان بد است ...
یعنی آدممان اشتباه است و در واقع الان باید جای دیگری باشیم....
پاسخ:
امتیاز: 1 0
دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 18:49
بنام خدای خوبان و با سلام و احترام
این شعرهای سرد برایم هیچ وقت شیرین و جذاب نشد.
این واژگان پر تناقض (شیون تولید) (توهم آغاز یک پایان) (از پوزه گرگی به گرگ دیگر) (دالانی سرد و بی انتها) ...
دلمرده تر یا تلخ تر هم م یتوان افسردگی و نومیدی و هیاهوی مرگ را نصویر کرد.
شاپرک خوبیهای همیشگی،
چرا پناه برده ای به شیونهای نومیدان
تو زلال زیبایی و مهر
تو گرمای شوق زندگی
همان خوب همیشگی بمان
و از هجوم این هزار مردگان
راهی بیاب تا
همان گرمی خوب همیشگی
تو همان پرنده آزاد و در اوج
تمام الگوی مهر و شادی
نمایه پرستیدنی تمام لذتها
همان خوب و گرم و شاد بمان که ...
ارادتمند همیشه خوبیهای مدام شما- بچه مثبت دور مانده
پاسخ:
سپاسگزارم نهایت لطف شماست خوب ما هم از این واژه ها استفاده میکنیم دیگر چه میشود کرد
امتیاز: 1 0
دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 14:12
آیا ما با سوادیم؟
سواد چیست؟

تعریف کلاسیک سواد، توانایی خواندن و نوشتن است.

اما بر اساس تعریف یونسکو، شخص با سواد فردی است که تمام پارامترها زیر را در خود دارا است:

١- سواد عاطفی:
توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده، همسر و دوستان، به نحوی شایسته.

٢- سواد ارتباطی:
توانایی برقراری ارتباط و تعامل با تمامی اعضای جامعه، شامل آداب معاشرت و روابط اجتماعی نیکو.

٣- سواد مالی:
توانایی مدیریت اقتصادی درآمد، یعنی دانش چگونگی پس انداز، سرمایه گذاری، و مدیریت هزینه.

٤- سواد رسانه:
این که بدانیم کدام رسانه ها معتبر و کدام نا معتبر است. یعنی توانایی تشخیص راستی و درستی اخبار و دیگر پیام های رسانه ای. و از کپی کردن و اشاعه مطالب نادرست پرهیز کنیم .

٥- سواد آموزش و پرورش:
توانایی تربیت فرزندان به شکل شایسته.

٦- سواد رایانه:
توانایی استفاده از مهارت های هفت گانه ی رایانه یا ICDL، شامل مفاهیم پایه ی فن آوری اطلاعات و ارتباطات، استفاده از رایانه، مدیریت فایل ها، واژه پردازی و ...

امروز، در قرن بیست و یکم، داشتن سواد خواندن و نوشتن، یا حتى اخذ مدرک دانشگاهی، دال بر با سواد بودن فرد نیست.

به امید روزی که جامعه ی ما، سرشار از افراد باسوادی باشد که دارای تمام معیارهای با سوادی را باشد.
پاسخ:
عالی بود
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 18:17
هیچ پایانی با تو برابر نیست..

زیبا بود.
مانا باشی.
پاسخ:
ممنونم عزیز دل به دیده منت
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 12:24
سلام

بلی !به قول دوستی "بشکند آن چشم تو صد عهد را " ...
پاسخ:
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.